تبلیغات
پایان نامه - روانشناسی انسان گرایی و در مان مراجع محوری کارل راجرز ( 2 )

پایان نامه

اجرای تخصصی پایان نامه های روانشناسی
روانشناسی انسان گرایی و در مان مراجع محوری کارل راجرز ( 2 )

درمان مراجع – محوری کارل راجرز

راجرز از رهگذر کار درمانی اش دیدگاهی درباره ی انسانها پدید آورده است که با نظریه جبرگرایانه وبدبینانه تر مکتب روانکاوی و جهت گیری لوح سفید رفتارگرایان مغایرت دارد . او اعتقاد داشت انسانها بنا به ماهیت شان برای خودکامروایی یا خودشکوفایی تلاش می کنند. گرایش خودشکوفایی : " گرایش ذاتی ارگانیسم به پروراندن تمام استعدادهایش به طوری که بتواند به زندگی ادامه دهد و پیشرفت کند. " نگرش مزبور، نقطه نظر مکتب روانشناسی انسانگرا است . روانشناسی انسانگرا به انسانها به عنوان موجودات منطقی و اساسا قابل اعتماد و دارای شان و ارزش می نگرند که جد و جهد می کنند به استعدادهایشان جامه عمل پوشانده و با افراد محیط پیرامونشان هماهنگ شوند . خودشکوفایی علاوه بر اینکه گرایش به ارضاء نیازهای فیزیولوژیکی و گرایش به کاهش تنشها را در بر می گیرد، بلکه همچنین شامل گرایش به پیشرفت خود از طریق رشد است و هدف ارتقای خویشتن از طریق برقراری رابطه با دیگران و ثمربخش بودن را دنبال می کند. این گرایش، درعین حال به ارتقای اثر بخشی مان و از این رو خودمان از طریق تسلط بر ابزارهای فرهنگی و رهایی از کنترل نیروهای بیرونی به منظور بهره گیری از کنترل درونی، اشاره دارد . همچنین ما با فرایند ارزش گذاری ارگانیزمی نیز متولد می شویم که ما را قادر می سازد آن دسته از تجربه هایی که زندگی ما را تقویت می کنند، به صورت مثبت ارزش گذاری کنیم و برای تجربه هایی که مانع از رشد ما می شوند ارزش منفی قایل شویم . پس ما با نیروهای شکوفاکننده ای به دنیا می آییم که ما را برمی انگیزند و فرایندهای ارزش گذاری که ما را تنظیم می کنند. هنگامی که خودآگاهی ما نمایان می شود، نیاز به توجه مثبت به خود را پرورش می دهیم. هرگاه کسی مثل پدرومادر به رفتار خاصی با توجه مثبت پاسخ دهد، کل انگاره ی ما به دلیل اینکه دیگری برایمان ارزش قایل شده است، تقویت در غیر این صورت تضعیف می شود در نتیجه توجه مثبت افراد مهم به قدری قدرتمند است که می تواند از فرایند ارزش گذاری ارگانیزمی الزام آورتر شود. بنابراین به جای اینکه فرد جلب تجربه هایی شود که برای شکوفاکردن ارگانیزم ارزش مثبت دارند، بیشتر جذب توجه مثبت دیگران می شود . این توجه باید و الزاما توجه مثبت نامشروط باشد. همانطور که راجرز می گوید : " اگر فرد صرفا توجه مثبت نامشروط را تجربه کند، هیچ نوع شرایط ارزشی ایجاد نخواهد شد، حرمت نفس، نامشروط خواهد بود، نیاز به توجه مثبت و حرمت نفس هرگز با ارزش گذاری ارگانیزمی در تعارض قرار نمی گیرد و فرد از لحاظ روانی آدم سازگار و کاملی خواهد بود "

 

نظریه ی آسیب شناسی روانی :

هرچه محبت والدین مشروط تر باشد، احتمال ایجاد آسیب روانی بیشتر است. افراد به دلیل نیاز به حرمت نفس، تجربه های خود را به صورت انتخابی درک می کنند، یعنی برحسب شرایط ارزش والدین شان که درونی شده اند.

به نظر راجرز، محور ناسازگاری روانی عبارت است از ناهمخوانی بین تجربه ی کلی فرد و آنچه مظهر خود پنداره ی او است . از خود بیگانگی بنیادی در آدمها، ناهمخوانی بین خود و تجربه است . تجربه های  ناهمخوان با خود پنداره، همه آدمها را تهدید می کند.

 

رابطه ی درمانی :

راجرز به صراحت اعلام داشته است که شرایط ضروری و کافی برای درمان، در رابطه درمانی نهفته است. برای اینکه رابطه درمانی تغییرشخصیت سازنده ای به بار آورد باید شش شرط ضروری را داشته باشد . یعنی این شرایط و فقط همین شرایط، برای ایجاد تغییرات شخصیت در تمام درمانجویان، در تمام درمانها و درتمام موقعیت ها کافی هستند .    

y    رابطه ی متقابل ؛

y    آسیب پذیری* ؛

y    صداقت ؛

y    توجه مثبت نامشروط ؛

y    همدلی صادقانه ؛

y    ادراک صداقت .

 

در دهه ی 1960 راجرز و همکاران وی اعلام کردند، برای اینکه فرایند درمانی به تجربه های عاطفی اصلاحی منجر شود، به ابراز احساسات مستقیم و عمیق نیاز دارد. پس در حال حاضر فرایندهای تغییر در درمان مراجع- محور ترکیب هشیاری افزایی و تجربه های هیجانی اصلاحی است که در قالب رابطه همدلانه روی می دهد و ویژگی آن، توجه مثبت نامشروط است. وقتی درمانجویان در جوی قرار بگیرند که توجه مثبت نامشروط دریافت کنند، آزادانه می توانند درباره ی هرچیزی که دوست دارند بحث کنند. وظیفه س درمانگر، درارتباط با افزایش دادن هشیاری درمانجو، تقریبا به طور کامل نوعی بازتاب تلقی می شود . درمانگر مثل یک آینه یا بازتاب دهنده ی احساسات درمانجو، پیامهایی را به او می رساند که در اصل می گوید : (( تو واقعاً احساس می کنی که .........)) .

برخی درمانجویان، شاید برای سازمان دادن احساس خشم و حسادت خود که قبلا غیر قابل قبول بودند، به دنبال کلمات بگردند، در حالی که، عده ای دیگر فورا دست از تلاش برمی دارند و به موضوع دیگری می پردازند. درمانگران می توانند با سازمان دادن همدلانه ی اطلاعات ناشی از تجربه ی درمانجو، درمان را پیش ببرند .

 

انتقاد ازنظریه مراجع- محور راجرز:       

y  اولین انتقاد این است که نظریه راجرز بیش از حد به <<جنبه ی بهتر>> انسان ها بها می دهد. اگر انسانها ذاتاً خوب هستند، چرا همه چیز را اینطور به هم ریخته اند؟

y  روانکاوان معتقدند که راجرز بسیار کم به فرایند های ناهشیار توجه کرده است .همچنین روانکاوان بر این باورند که بخش های معینی از شخصیت انسان همیشه در حیطه ی ناخودآگاه باقی می ماند.

y    رفتارگرایان افراطی تئوری راجرز را مبتنی بر مشاهداتی می دانند که در موقعیتهای کنترل نشده ای صورت گرفته است .

y  راجرز بیشتر عمر حرفه ای خود را در دانشگاه و در حلقه ی بسیاری از دانشجویان با هوش و صمیمی و نیز گروهی از همکاران بسیار پرانگیزه و مبتکر گذراند. آیا این احتمال وجود ندارد که دیدگاههای بسیار مثبت او در مورد قابلیت های انسان شدیدا تحت تاثیر مواجهه ی وی با این موقعیت قرار گرفته و حفظ شده باشد ؟

با همه ی انتقادات انجام شده از این نظریه، هنوزهم راجرز یکی از بانفوذ ترین روان درمانگران تاریخ مشاوره و روان درمانی می باشد. نظرخواهی از 800 روانشناس بالینی و مشاوره نشان داد که راجرز در جمع بانفوذ ترین روان درمانگران در مرتبه اول قرار دارد . الیس دوم و فروید سوم بود .            

 

 


منابع :

v     نظریه های روان درمانی/ نوشته جیمز او.پروچاسکا ، جان.سی.نورکراس ؛ ترجمه یحیی سید محمدی .- تهران : رشد ، 1383 .

v   آسیب شناسی روانی براساس DSM-IV-TR(جلد اول )  / مولفان : دیویسون ، نیل ، و کرینگ . ترجمه مهدی دهستانی ؛ تهران : ویرایش ، 1384 .

v     تاریخ روانشناسی نوین / تالیف دوان.پی.شولتز ، سیدنی آلن شولتز ؛ ترجمه علی اکبر سیف و... . تهران : نشر دوران ، 1382 .

 

تهیه و تنظیم کننده :

ابراهیم رفاقت


همه پیوندها